ماجرای شهادت على علیه السلام
"تهدمت و الله اركان الهدى و انطمست اعلام التقى و انفصمت العروة الوثقى قتل ابن عم المصطفى ..."
(نداى آسمانى)
على علیه السلام پس از خاتمه جنگ نهروان و بازگشت به كوفه در صدد حمله به شام بر آمد و حكام ایالات نیز در اجراى فرمان آن حضرت تا حد امكان به بسیج پرداخته و گروههاى تجهیز شده را به خدمت وى اعزام داشتند.
تا اواخر شعبان سال چهلم هجرى نیروهاى اعزامى از اطراف وارد كوفه شده و به اردوگاه نخیله پیوستند، على علیه السلام گروههاى فراهم شده را سازمان رزمى داد و با كوشش شبانه روزى خود در مورد تأمین و تهیه كسرى ساز و برگ آنان اقدامات لازمه را به ...
ادامه ي مطلب ...
نوشته شده توسط پوریا در جمعه بیست و نهم شهریور 1387
لينك
مطلب
نوشته شده توسط پوریا در جمعه بیست و دوم شهریور 1387
لينك
مطلب
نوشته شده توسط پوریا در جمعه بیست و دوم شهریور 1387
لينك
مطلب
نوشته شده توسط پوریا در جمعه بیست و دوم شهریور 1387
لينك
مطلب
گلهاي عاشق
شب رفت اي صبح زخمي ، کز راه ياري بيايد
ياران به خون چهره شستند ، تا تک سواري بيايد
گلها به گلشن شکفتند ، از يار گفتند و گفتند
گل از گلم مي شکوفد گر غمگساري بيايد
در هم نگر نور و ظلمت ، همراز ، درد و صبوري
با سوختن ، ساختنها ، تا شب شکاري بيايد
در انتظار سحاب است اين خاک ، اين خاک تشنه
تا در شب نا اميدي ، اميدواري بيايد
اي دل هواي خزانيت ، دارد سر برگ ريزان
کن صبر تا زين صبوري ، رنگين بهاري بيايد
بنگر طلوع عدالت ، تابنده از مشرق عشق
پندار را پرده برگير ، تا پرده برداري بيايد
ديدم سحرگه به خوابش بر مرکبي سيمگونه
خواهم به بيداريش تا ، جان را قراري بيايد
آنگه که بشکوفد آن گل ، بر شاخسار عدالت
از طرف هر لاله زاري ، بانگ هزاري بيايد
هر سرو کز پاخيزد ، چون قامت سرفرازش
خون دل باغباني ست ، کز نش خاري بيايد
اي باد خيره ، دمي شرم ، خون مي کند باغبان دل
تا فصل سبز بهاري ، با برگ و باري بيايد
ره را حديثي ست پر شور ، از مقصد ما مپرسيد
اين موج ساحل ندارد ، تا برکناري بيايد
درياي عشق است گلگون ، گسترده تا بي نهايت
موجش همه بي قراري ، تا پاي داري بيايد
اي مهربان داور من ، گشتند مردان ميهن
آميزه اشک و آهن ، تا تکسوراي بيايد
در پرده رازي نهاني ، نقش است بر لوح محفوظ
نتوانمش کرد تحرير ، تا زرنگاري بيايد
نوشته شده توسط پوریا در پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387
لينك
مطلب
تومی آيـي وانتــظـاراز لغت نامه هاپـاک میشود!
سالهاست كه به اميد آمدنت چشم به آسمان دو خته ايم و ذره ذره جان و دل را به فرياد« العـجـــل» سپرده ايم با آن كه نواي« اين بقيــه الله» سينه را مي سوزاند قلب را به ناله «الغــوث»" اميد تپيدن داده ايم و چشم هايمان را با نور «ادركنی» مزين ساخته ايم.
اي عاشقانه ترين ترانه هستي! من فصل ناله و دردم. با شعر انتـظار تو;
همه هست آرزويـم كه ببينم از تو رويـي
چه زيان تو را كه من هم بـرسم به آرزويـي
كاش كه خدا عنايتي كند و تو زودتر از زود بيـايي....
تا دگر بر دل زنگار گرفته ننويسيم اين جمـعه هم گذشت، مـولايم و آقـايم چرا نيـامـدي...؟
ادامه ي مطلب ...
نوشته شده توسط پوریا در پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387
لينك
مطلب